صبر

بهترین سفر زندگیم رو تجربه کردم و درس صبر و شکیبایی رو خیلی خوب فهمیدم امیدوارم توی زندگیم از این درس استفاده کنم.

اواخر اردیبهشت ماه خیلی غیرمنتظره با خانواده تصمیم گرفتیم که به ماهیگیری بریم.

اولین بار بود که خودم میخواستم قلاب ماهی گیری رو به دست بگیرمو ماهیگیری کنم.

از شب قبلش تمام وسایلی که فکر میکردم نیاز رو جمع کردم و داخل ماشین گذاشتم از راهنما (محسن) پرسیدم به کدوم سمت باید بریم؟

اون گفت سد کارون چهار.

من و خانواده ام و محسن راه افتادیم دقیقا میشدیم هفت نفر.

هفت نفر قوی که قول دادیم یه نفر جایی نریم 🙂

بعد از چند ساعت رانندگی به قشنگ ترین جایی که تو عمرم دیده بودم رسیدم.

همیشه انتظار داشتم اینجور جاها رو توی خارج از کشور ببینم.

ولی بهشت روی زمین رو داشتم با چشمای خودم میدیدم باور نکردنی بود.

کوه هایی که روش سبز بود دره هایی که از وسطش رود آبی جاری بود و درختای بلوطی که با فاصله چند متری از هم، سر به آسمون داشتن تا چشم کار میکرد کوه بود و جاده های پر پیچ و خم که هر کوهی شکل خاص خودش رو داشت یه سری کوه ها درخت داشتن یه سری فقط چمن بود.

بعد از کلی خوش گذروندن در مسیر، به یک پارکینگ رسیدیم که از اونجا به بعد رو با قایق باید میرفتیم ده دقیقه روی قایق رفتیم و رسیدیم به یک جای بکر و بی نظیر.

بلاخره رسیدیم

صبر و نتیجه و ماهیگیری

دریاچه ای که از سه طرف تپه های سرسبزی محاصرش کرده بودند و که محلی ها به اونجا میگفتن دره گرم.

فقط ما هفت نفر توی اون دره بودیم.

بعد از جاگیری وسایل، تصمیم گرفتم که تا شب نشده دنبال هیزم بگردم.

به دنبال کُنده درخت گشتم دوتا کُنده بزرگ درخت بلوط پیدا کردم اومدم به محسن گفتم همینا رو ببریم.

اصلا هیچ پیش فرضی درمورد وزن کُنده ها نداشتم.

محسن گفت ببین میتونی اینا رو بلندش کنی.

منم زور زدم ولی نشد. خدااای من چرا اینقدر سنگین.

به محسن گفتم میشه اینو با تبر شکوندش محسن گفت من که حال ندارم خودت ببین میخوای این کار رو بکنی یا نه.

صبر و نتیجه و ماهیگیری

منم که عاشق تجربه های جدیدم سریع تبر رو گرفتم شروع کردم به تبر زدن.

پس چرا هیچ اتفاقی روی تنه درخت نمیوفتاد؟

محسن بعد از چند دقیقه بالاسرم اومدم گفت برادر من این طوری که تبر نمیزنن.

تبر رو ازم گرفت طریقه صحیح تبر زدن رو بهم آموزش داد.

از اونجا به بعد منو داداشم و محسن شروع کردیم تنه درخت و تبر زدن .

بقیه خانواده که ما سه تا رو میدیدن میگفتن هنوز دارید تبر میزنید!!؟؟ یکم توی دره بگردید کنده درخت خوب پیدا میکنید.

ولی ما سه تا دیگه تصمیم گرفته بودیم که انجامش بدیم.

صبر و نتیجه و ماهیگیری

بعد از نیم ساعت بدون وقفه تبر زدن بلاخره شکست.

دستام وَرَم کرده بود و کلی عرق کرده بودم.

ولی یه رضایت درونی بهم میگفت دست مریزاد بلاخره شد.

بعد از اینکه آتیش رو روشن کردیم منم یه مقدار چوب رو برای شب که میخواستم ماهگیری کنم کنار خودم جمع کردم.

حالا نوبت….

ماهیگیری

تصور من از ماهی گیری این بود که یه قلاب بگیرم دستم و بندازم توی آب و چند دقیقه بعد با یک ماهی بزرگ خودم و خانواده رو خوشحال کنم.

ولی اصلا اونطوری پیش نرفت.

صبر و نتیجه و ماهیگیری

از ساعت ۱۰ شب برای ماهی گیری اقدام کردیم و منم چوبهای کنارم رو آتیش زدم چه فضای جذابی رو درست کرده بود. بو و روشنایی آتیش لذت ماهیگیری رو چند برابر کرده بود.

کامل به راهنمام گوش کردم چرا که توی کتابم هم به اون اشاره کردم یکی از دلایل شکست افراد اینه که آموزش پذیر نیستن و کلا برای آموزش وقت هم نمیذارند.

و بلاخره برای اولین بار طعمه رو به قلاب زدم و قلاب رو پرت کردم.

رفت رفت رفت رفت ……… افتاد جلو پام 🙂

بازم امتحانش کردم و بازم نشد و برای بار سوم بلاخره رفت وسط آب.

نشستم نشستم نشستم بعد راهنما گفت که قلابتو در بیار.

وایی خدای من، چی میدیدم.

هیچی 🙂

طعمه منو خورده بودند!!

راهنما گفت این موضوع طبیعی هی باید طعمه بزنی هی بخورند تا بلاخره گیر بیوفتن.

باید صبر کنی.

از ساعت ۱۰ شب تا ۱۲ ماهی نگرفتم.

بعدش خسته شدم رفتم خوابیدم ساعت ۵ صبح باز اومدم کنار دریاچه و قلاب انداختم.

راهنمای من یک آگاهی از قبل بهم داده بود و منو برای مشکلات پیش روم آماده کرده بود.

به من گفته بود که ماهی گیری یعنی صبر و شکیبایی.

پس صبر کن و نتیجه صبرتو دریافت کن.

ساعت ۸ صبح اولین ماهی رو گرفتم.

وایی خدا

 بال درآورده بودم فقط داد میزدم که گرفتم گرفتم گرفتم.

چه حس خوبی چقدر حالم خوب بود.

دوباره طعمه زدم انداختم دیگه موفقیت کسب کرده بودم احساس میکردم بلاخره شد پس برای منم شد.

صبر و نتیجه و ماهیگیری

زیر برق آفتاب سوزان کنار دریاچه با یه کلاه یه شال نشسته بودم که پوستم نسوزه.

هر دفعه ای هم یکم آب ریختم روی شالم که خنک شم.

و سه ساعت طول کشید بازم صبر کردم تا ماهی دوم رو گرفتم.

و بعد ماهی سوم

.

.

.

حالا از این داستان قراره درس هایی که از ماهی گیری گرفتم رو واستون بنویسم:

  1. وقتی روی یه موضوعی تمرکز کنی بلاخره جواب میده (کنده درخت)
  2. ممکن توی مسیر یه سری ها دلسردت کنن و بگن که نمیشه و نمیتونی ولی تو به کارت ادامه بده
  3. همیشه اهل آموزش باش و به کسی که مسیری رو قبل تر از تو رفته گوش بده
  4. تجربه کن تجربه کن تجربه کن
  5. دنبال موفقیت زودرس نباش
  6. وقتی موفق میشی نایست ادامه بده چون موفقیتای بعدی زودتر اتفاق میوفته و شیرین تره
  7. سختی در مسیر اهداف هم برات شیرین تر از عسل

امیدوارم مفهوم صبر رو خیلی خوب متوجه شده باشید.

مقاله قبلی رو هم مطالعه کنید.

نشر دهید

ارسال دیدگاه