بذارید در ابتدای کار با مفهوم ناتوانی آموخته شده بیشتر آشنا بشیم

برای اولین بار محققی به اسم مارتین سلیگمن روی این مفهوم آزمایش هایی رو انجام داد

تعدادی سگ برداشت و جعبه ای که زیر اون جعبه شوک الکتریکی وجود داشت

سگ ها رو به سه دسته تقسیم کرد

دسته اول رو داخل جعبه قرار داد و شوک الکتریکی رو روشن کرد سگ ها شروع کردن به تقلا کردن

ولی شوک قطع نمیشد بعد از مدتی سگ ها سرجای خودشون مینشستن و تکون نمیخوردن

هر بار که این شوک رو قطع و وصل میکرد سگ ها دیگه تلاشی برای رها شدن از اون موقعیت رو نداشتن

برای دسته دوم دکمه ای قرار داد که وقتی بالا و پایین میبرن و به اون برخورد کنن شوک قطع بشه

اونا بعد از مدتی متوجه شدن که برای قطع کردن شوک میتونن کاری انجام بدن

و دسته سوم که کاری باهاشون نداشت و اسمشون رو گذاشت دسته ناظر

دستگاه دیگه ای رو درست کرد که یک طرفش شوک الکتریکی داشت و طرف دیگه اش نه

ناتوانی آموخته شده

دسته اول رو روی دستگاه قرار داد و دید که برای رهایی از شوک هیچ تلاشی نمیکنند

دسته دوم بلافاصله از این طرف به اون طرف دستگاه پریدن

و دسته سوم هم وقتی داخل دستگاه قرار گرفتن بلافاصله از این سمت دستگاه به اون سمت پریدن

اونجا بود که مفهومی به نام ناتوانی آموخته شده شکل گرفت

چرا که سگ های دسته اول یادگرفته بودن که وقتی شوک بهشون وارد میشه دیگه کاری ازشون برنمیاد

داستان من

چند روز پیش با دوستان و خانواده برای ماهی گیری به شهرستان داران رفتیم

برای اولین بار بود که میخواستم به ماهی گیری برم

ساعت ۹ شب از اصفهان به سمت مقصد راه افتادیم

نزدیکای مقصد بودیم که راهنما ایستاد گفت اینجا آخرین دستشویی که در مسیر هست

اگر دستشویی دارید برید

یه عده از بچه ها رفتن داخل دستشویی ولی دستشویی چراغ نداشت بلاخره کارشون رو انجام دادن و اومدن 🙂

دوباره به سمت دریاچه راه افتادیم

هوا فوق العاده بود وقتی رسیدیم همه جا تاریک تاریک بود ستاره ها خودشون رو به رخ میکشیدن

همه جا ساکت و آروم؛ آتش خیلی خوبی هم کنارمون روشن کردیم

اتراق کردیم و وسایل ماهیگیری رو آوردیم پایین

با کلی ذوق رفتیم کنار دریاچه نشستیم و منتظر بودیم که ماهی ها بیان

ولی نیومدن ماهم کلی بهمون خوش گذشته بود و باهم گفته بودیم و خندیده بودیم

تصمیم گرفتیم که دیگه برگردیم

باز رسیدیم به همون دستشویی که اول کار رفته بودیم

وقتی آخرین نفر از دستشویی اومد بیرون دستش به کلید چراغ دستشویی خورد و چراغ روشن شد

و هممون زدیم زیر خنده که چطور توی تاریکی، داخل دستشویی بودیم

در راه رفت من مطمئن بودم که کلید چراغ رو تست کردم

ولی در راه برگشت ناتوانی آموخته شده ای در همه ما شکل گرفته بود که انتظار نداشتیم که چراغی وجود داشته باشه

نتیجه:

خیلی از موقع ها ما حاضر نیستیم که کلید چراغ های زندگیمون رو یک بار دیگه تست کنیم

خیلی از وقتا ما از کنار کارهایی که یک بار امتحانش کردیم و شکست خوردیم به سادگی میگذریم

چرا که یک ناتوانی در درون ما شکل گرفته و خودمون رو در برابر اون مسئله درمانده میبینیم

تعبیر قشنگی رو دکتر دیپاک چوپرا به کار میبره و میگه

زندان شرطی شده گذشته

اگه بیشتر تامل کنیم قطعا واژه های زیبایی که ما همیشه در گذشته بخاطر یک سری کارها شرطی شدیم و اطراف خودمون زندانی رو درست کردیم و حاضر نیستیم از اون زندان هم بیرون بیایم

مولانا میگه:

این جهان زندان ما زندانیان …………………. حفره کن زندان خود را وارهان

یا این بیت از مولانا که میگه

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان ………………… چو زندان بشکشتید همه شاه و امیرید

هر موقع که خواستید کاری رو بخاطر شکستهای قبلی بذارید کنار حتما از خودتون بپرسید چند بار این کار رو تست کردم؟

اشتباهات قبلیم چی بوده که تکرارش نکنم

و دوباره اون کار رو شروع کن

راستی مقاله قبلی رو هم حتما مطالعه کن میتونه کمکت کنه

نشر دهید

ارسال دیدگاه