تنها راه تاثیرگذاری بر دیگران اینه که در مورد خواسته های اونا باهاشون صحبت کنید.

بهار چندین سال پیش مسافرتی به شمال کشور داشتیم وارد دهکده خیلی زیبایی شدیم همه جا سبز و خانه هایی شیب دار به رنگ قهوه ای سوخته بود

درختان سر به آسمون کشیده بودن و نور خورشید از وسط درختا به حیاط خونه میتابید

چمنای کف حیاط تکه تکه سبز شده بودن یه طویله خوشگل قهوه ای گوشه حیاط بود

دور تا دور خونه با شاخه های خشکیده کج و معوج حصار کشیده شده بود با ماشین داخل حیاط شدم

خانم خونه با لباس محلی رنگی رنگی به استقبالم اومد و به داخل خونه دعوتمون کرد

منم که شدیدا محو زیبایی اونجا شده بودم ازشون اجازه خواستم که اطراف رو بیشتر نگاه بندازم

وای خدای من چی میدیدم

یک گوساله سفید با خال های قهوه ای رنگ، تا اون زمان هیچ وقت گاو یا گوساله رو از نزدیک ندیده بودم

گوساله ای که تا زیر زانوی من قدش بود با چشمای درشت مشکی

یکمی دست روش کشیدم و پامو جلوی سرش قرار دادم و اونم با پیشونی صافش شروع به هل دادن پای من کرد

بعد از چند دقیقه ای که باهم آشنا شدیم خانم خونه بهم گفت که میشه گوساله رو به داخل طویله ببری

منم که از خدام بود گفتم حتما

باورم نمیشد هرچی میخواستم گوساله رو به داخل طویله ببرم نمیومد

مگه میشه؟ یه گوساله این همه زور داشته باشه، من با تمام وجودم فشار میوردم و اونم با تمام وجودش پاشو داخل زمین فرو میکرد

خانم خونه رو صدا کردم گفتم نمییییادش

خانم خونه خندید و گفت راه داره، راه داره …

اومد و انگشتشو داخل دهن گوساله کرد و اونو داخل طویله برد

چشمام از تعجب چهارتا شده بود پیش خودم گفتم چرا؟

این داستان توی ذهنم مونده بود تا اینکه …

بلاخره امروز متوجه شدم که تنها راه تاثیرگذاری روی بقیه اینه که درمورد خواسته هاشون صحبت کنی

حالا شاید میپرسید به آدما چه ربطی داره؟

شاید یه روزی بخواهید که یه کسی رو به انجام کاری متقاعد کنید.

قبل از صحبت کردن مکث کنید از خودتون بپرسید که:

چطور میتونم کاری کنم تا این فرد بخواد این کار رو انجام بده

یادمه یکی از بچه های فامیل اصلا غذا نمیخورد و مادرش خیلی نگرانش بود

اومد پیش منو گفت این بچه رو چیکارش کنم؟

گفتم شما دوست داری اون غذا بخوره اون چی؟ اونم دوست داره اینکار رو انجام بده؟

بهش پیشنهاد دادم که دنبال خواسته بچه اش بگرده

بعد چند روز باز اومد پیشم و گفت یه پسر بچه هست توی محله که خیلی قلدره و همه بچه ها رو اذیت میکنه

گفتم دلیل خوبی پیدا کردی بچت رو بیار تا باهاش صحبت کنم و کوچش کنم (من لایف کوچینگ هم انجام میدم)

گفتم عمو جان از چه حسی به فلانی داری؟ دوست داری قوی تر از اون باشی؟ چه راه هایی به ذهنت میرسه که از اون قوی تر بشی؟

خودش جواب داد: غذا بیشتری بخورم که قوی بشم

گفتم باریک الله حالا از نظر تو غذایی که تورو قوی کنه چیه؟

گفت: ماهی سبزیجات میوه شیر

بهش گفتم از کی میخوای برای قوی شدنت تلاش کنی؟ گفت همین حالا

چند روز بعدش مادرش باهام تماس گرفت گفت معجزه شده

صبح پسرم ارده وشیره خورده ظهرم ماهی و خیلی داره تلاش میکنه که غذاهای مقوی بیشتری بخوره

دوستان من
تنها راه تاثیرگذاری بر دیگران اینه که در مورد خواسته های اونا باهاشون صحبت کنید.

تنها کاری که من انجام دادم منافع مادر رو به پسر گره زدم

حالا کاری که پسر میکنه همون خواسته مادره ولی با دلخوه خودش و به انتخاب خودش

اصل سوم

وقتی یک عقیده مهم داریم به جای این که کاری کنیم که دیگران فکر کنند این عقیده صرفا عقیده ماست

چرا اجازه ندیم اونا خودشون هم به چنین نظری برسند

در این صورت اونا عقیده مارو عقیده خودشون میدونن و اون رو دوست خواهند داشت و اینطوری هم سودمندتره

بخاطر بسپارید که:

اول توی دیگران شوق خواستن رو برانگیخته کنید
هر کس که بتونه این کار رو انجام بده تمام جهان رو با خودش همراه کرده
و هرکس که نتونه تنها میمونه

اصل سوم: شوق انجام کار رو در دیگران برانگیخته کن

برای خوندن اصل دوم روی لینک کلیک کنید.

نشر دهید

ارسال دیدگاه